نگاهي ويژه به سوره حمد


ادامه نوشته

ماکت توسعه مسجد الحرام ومسجد النبی در مکه و مدینه

ادامه نوشته

انجیلاق در دهه اول محرم

ادامه نوشته

کربلا در  ده روز اول

ادامه نوشته

آخرین روزهای سفر

ادامه نوشته

سومین گام(منا)

ادامه نوشته

مکه 2

ادامه نوشته

مدینه روز سوم

ادامه نوشته

چرا در دعا دستها سوي آسمان است

ادامه نوشته

بیانیه ۱۱۰ سال پیش علمای اصفهان

ادامه نوشته

"هفت سین قرآن مجید"

نوروز براي ما ايرانيان اهميت خاصي دارد كه دين اسلامهم بسيازي از آداب ان را تاييد كرده است .قران كريم هم نشور مردگان را به بهار وزنده شدن زمين مثال ميزند .لذا هفت سين ما هم بايد قراني باشد .ضمن تبريك سال جديد با هفت سين قران هم اشنا باشيد .

ادامه نوشته

عكس از باغ فدك

ادامه نوشته

خداحافظي موقت

امروز سه شنبه ۱۸/۱۱/۹۰ مشغول فراهم کردن سفر هستم . اگر خدا بخواهد باید شب به فرود گاه جهت عزیمت به سرزمین وحی وزیارت خانه خدا بروم .هرموقع که توفیق حاصل میشود تا زیارت خانه خدا بروم  ضمن اینکه بی نهایت خوشحال هستم . وسواس عجیبی دارم ونگران هستم نکند خدای نکرده قصوری داشته باشم  وبرای زایران مشکلی بوجود بیاید لذا از دیروز به بویین زهرا رفتم احمد ومحمد هم با من آمدند بچه ها خیلی زحمت کشیدند تا مقدمات سفر زایران فراهم شد . الحمد ا.. مشکلی موجود نیست .بلیط و ویزای همه آمده ومن هم کارها را انجام داده ام .این سفر زایران از دفتر فردوس بویین زهرا هستند تعداد زایران ۱۳۰ نفر میباشند .قرار است بعد از شام از قزوین حرکت  کنیم وبه بویین زهرا برویم واز آنجا به فرودگاه . به امید خدا روز تولد پیامبر گرامی اسلام (ص) در مدینه هستیم و همه دوستان وهمشهری ها را دعا گو میباشم .

لذا از دوستان وبلاگي خود موقتا تا دو هفته خدا حافظي ميكنم .اما اگر در مدينه ومكه دسترسي به اينترنت داشتم وتوانستم ارتباط برقرار كنم حتما مطالبي از آنجا مثل بعضي از سفر ها برايتان ارسال ميكنم . به اميد ديدار

آرايش نظامي سپاه امام حسين در كربلا

ادامه نوشته

قران براي زندگي

ادامه نوشته

عارفي از شكرناب

آيت ا. حاج شيخ علي اصغر شكرنابي
ادامه نوشته

جستجو درجای دیگر

خداوند متعال فرمود:

من 6 چیز را در 6 جا قرار دادم، مردم آن را در 6 جای دیگر جستجو می کنند:

1- من علم را در گرسنگی قرار دادم،مردم آن را در سیری می جویند.

2-من عزت را در نماز شب قرار دادم، مردم آن را در دستگاه سلاطین می جویند.

3-من ثروت را در قناعت قرار دادم، مردم آن را در کثرت مال دنبال می کنند.

4-من استجابت دعا را در لقمه حلال قرار دادم ، ولی مردم آن را در قیل و قال می جویند

5- من بلند مرتبگی را در تواضع قرار دادم،ولی مردم در تکبر دنیا طلب می کنند.

6-من راحتی را در بهشت قرار دادم ،مردم آن را در دنیا طلب می کنند.




گفته شريعتي در باره پيامبر اكرم (ص)

محمد ترکیبی از موسی و عیسی است، گاه او را در صحنه‌های مرگبار جنگ می‌بینیم که از شمشیرش خون می‌چکد و پیشاپیش یارانش که برای کشتن یا کشته شدن بی‌قراری می‌کنند، می‌تازد و گاه وی را می‌بینیم که وقتی هر روز در رهگذرش مرد یهودی از بام خانه‌اش خاکستر بر سرش می‌ریزد و او نرم‌تر از مسیح، همچون بایزید، روی درهم نمی‌کشد و یک روز که از کنار خانه وی می‌گذرد و از خاکستر مرد خبری نمی‌شود، می‌پرسد رفیق ما امروز سراغ ما نیامد؟ و چون می‌شنود که بیمار شده است به عیادتش می‌رو در اوج قدرت در آن لحظه که سپاهیانش مکه را، شهری که ۲۰‌سال او و یارانش را شکنجه داده و آواره کرده است، اشغال کرده‌اند، بر مسند قدرت اما در سیمای مهربان مسیح، کنار کعبه می‌ایستد و در حالی که ۱۰ هزار شمشیر تشنه انتقام از قریش، در اطرافش برق می‌زنند می‌پرسد؛ «ای قریش فکر می‌کنید با شما چه خواهم کرد؟»…آن گاه با آهنگی که از گذشت و مهربانی گرم شده است، می‌گوید: «بروید، همگی آزادید.»
-+
 

فرق سگ و گوسفند


 

مردى اعرابى از اميرالمومنين عليه السلام پرسيد؛ سگى را ديدم با گوسفندى جستن كرد و از آنها حملى به هم رسيد، آيا اين حمل به كداميك ملحق است ؟
آن حضرت عليه السلام فرمود: او را در كيفيت خوراكش ‍ آزمايش كن ، اگر گوشتخوار بود سگ است و اگر علف خوار بود گوسفند.
اعرابى : او را ديده ام گاهى گوشت خورده و گاهى علف .
على عليه السلام او را در آب آشاميدن آزمايش كن ، اگر با دهان آب مى خورد گوسفند است و اگر با زبان آب مى خورد سگ است .
اعرابى : هر دو جور آب مى خورد.
على عليه السلام او را در راه رفتن آزمايش كن ، اگر دنبال گله مى رود سگ است و اگر وسط يا جلو گله مى رود گوسفند است .
اعرابى : گاهى چنين است و گاهى چنان .
على عليه السلام او را در كيفيت نشستن ملاحظه كن ، اگر بر شكم مى خوابد گوسفند است و اگر بر دم مى نشيند سگ است .
اعرابى : گاهى به اين ترتيب مى نشيند و زمانى به آن ترتيب .
على عليه السلام او را ذبح كن اگر در شكمش شكنبه ديدى گوسفند است و اگر روده وامعاء ديدى سگ است .
اعرابى از شنيدن اين نكات دقيق و متحير و مبهوت شد

مدینه 3

امروز صبح برای نماز به حرم رفتم متاسفانه اخر نماز رسیدم .

از اینکه از نعمت جماعت محروم شدم ناراحت شدم . بعد از نماز به حیاط چتری حرم رفتم دور تا دور اسامی اصحاب و بزرگان اسلام را نوشته بودند . اسامی امامان شیعه مرا به وجد اورد .

اما اسامی دیگری بودند که خوشایند نبود .

یکی ار اینها ابو هریره بود همان دین فروش معروف که برای رضایت بعضی ها احادیث جعل کرد . دوست داشتم به جای ان  نام ابن سکیت ادیب ومعلم شهید که جانش را در راه عقیده اش داد و از حریم اهل بیت دفاع تاریخی کر دتا به همه معلمان تاریخ تدریس را بیاموزد

مینوشتم . اما متاسفانه اینها همه اش فکر است و تحقق ان مشکل

با سلام به مرقد مطهر حضرت از باب بقیع از میان صفوف فشرده جمعیت خارج شدم سلام بر امامان بقیع و شهدا و صالحین و اصحاب دادم وبرای کارهای روزمره به هتل امدم  .بعد از انجام کارها با کاروان

 

1

فرهنگ سفر به مشهد شهدای احد رفتم .محل رشادت ها ی سربازان

اسلام در سالهای اولیه هجرت دیدن کوه عینین یا همان جبل رماه که عبدا..بن جبیر فرمانده کمانداران دران عقبه لشکراسلام را محافظت

میکرد .دوباره مرا در تاریخ فرو برد حمزه سید شهدا. حنظله.مصعب .سعد بن ربیع.عمربن جموح.و دهها شهید دیگر را و زندگی انها و ایمان ومقاومت هرکدام در ذهنم گذشت بدون توجه به انبوه مردمی که سرگرم خرید ویا دور روحانی کاروان برای شنیدن توضیحات تجمع کرده بودند خودم را چسبان به نرده های مرقد شهدا دیدم .صحنه پرتاب نیزه وحشی غلام ابوسفیان که به سینه حمزه نشت

واین دلاور تاریخ را از پای در اورد مانند فیلم در جلوی دیدگانم رد شد .و جگرم را سوزاند . بدن مجروح علی و سایر رزمندگان را رها کردم .اما نگاهم به صفیه خواهر حمزه بود که شیون کنان برای دیدن جنازه برادر میامد .اما.....صدای بلند گو که مسافران را برای سوارشدن میخواند مرا از نرده ها جدا کرد .

مدینه 2

امروز از باب فهد وارد حرم شدم شدت جمعیت ریاد بود . بازحمت تا روضه نبوی رفتم نزدیک ستون توبه یا همان ابولبابه یک جای دبش گرفتم به ضریح حضرت نگاه کردم چه لذتی دارد.حض کردم و خدا را شکر نمودم .برای همه ملتمسین دعا کردم .ازدحام جمعیت مانع شد تا از باب بقیع وارد شوم .امدم به طرف باب جبرییل کنار محراب تهجدو ایوان صفه ویادی از صفه نشینان زمان حضرت رسول(ص)کردم همان انسانهای باایمان که جز شمشیر دارایی دیگری نداشتند و منتظر فرمان حضرت بودند تااز حریم دین دفاع کنند.درود خدابر همه انها باد . ابوذر یکی از انهاست .یار وفاداری که در صحرای ربذه تنها در تبعید جانش را داد. اما غاصبان حق را رسوا کرد .شور ایمان ابوذر به تشیع حیات بخشید.

امدم بیرون مطابق معمول به بقیع رفتم سر مزار عبدا. جعفر شوهر حضرت زینب (ع) وعقیل برادر حضرت علی (ع) در باره زندگی عبدا. وسرگذشت او مخصوصا مادرش اسمابنت عمیس هجرت او به حبشه

ازدواجش بعد از شهادت جعفر به ابوبکر وبسیاری مطالب دیگر تا جنگ جمل را در ذهنم مرور کردم . از بقیع امدم بیرون به قصرالدخیل محل استقرار بچه های معشر برای کارهای فرهنگی رفتم .

 

مدینه 1

امروز از باب السلام وارد حرم شدم جمعیت انبوهی برای نماز امده بودند

بعد از نماز و سلام بر پیامبر اکرم (ص) از باب بقیع خارج شدم همچنان  در خودم بودم که یک دفعه سر از بقیع در اوردم میان انبوه جمعیت عاشق بودم که به مزار شهدای واقعه حره وشهدای احد رسیدم فاتحه ای برای ان بزرگان خواندم حقارت خودم را در برابر عظمت آن عزیزان حس کردم.خدایا اینها کیانند که همچنان بعد از قرنها که به ظاهر خاموششان کرده اند فریاد ازادی و ازادگی میزنند از ابهت فریادشان که ادمیان به ظاهر زنده اما ناشنوا نمی شنیدند . وحشت کردم از اینکه خودم هم جوابی نداشنم شرمنده شدم .الام مردم مدینه در واقعه حره هر انسان با شرفی را متاثر میکند لعن و نفرین بر انهایی که حرمت شهر پیامبر را نگه نداشتند.مدینه جدید

بهشت و جهنم


شخصي از پروردگار درخواست نمود به او بهشت و جهنم را نشان دهد خداوند پذيرفت و او را وارد اتاقي نمود كه مردم در اطراف يك ديگ بزرگ غذا نشسته بودند . همه گرسنه و نا اميد و در عذاب بودند . هر كدام قاشقي داشتند كه به ديگ مي رسيد ولي دسته قاشق ها بلند تر از بازوي آنها بود بطوريكه نمي توانستند قاشق را به دهانشان برسانند ، عذاب آنها وحشتناك بود .

آنگاه خداوند به او گفت اينك بهشت را به تو نشان ميدهم ، او به اتاق ديگري كه درست مانند اتاق اولي بود وارد شد . ديگ غذا ، جمعي از مردم و همان قاشق هاي دسته بلند . ولي در آنجا همه شاد و سير بودند . آن مرد گفت : نمي فهمم ؟ چرا مردم در اينجا شادند در حاليكه شرايط با اتاق بغلي يكسان است ؟ خداوند تبسمي كرد و گفت : خيلي ساده است ، در اينجا آنها ياد گرفته اند كه يكديگر را تغذيه كنند . هر كسي با قاشقش غذا دهان ديگري ميگذارد چون ايمان دارد كسي هست غذا در دهانش بگذارد .

خدا هست

مردي براي اصلاح به آرايشگاه رفت در بين كار گفتگوي جالبي بين آنها در مورد خدا صورت گرفت
آرايشگر گفت:من باور نميكنم خدا وجود داشته با شد
مشتري پرسيد چرا؟ آرايشگر گفت : كافيست به خيابان بروی و ببيني مگر ميشود با وجود خداي مهربان اينهمه مريضي و درد و رنج وجود داشته باشد؟

مشتري چيزي نگفت و از مغازه بيرون رفت به محض اينكه از آرايشگاه بيرون آمد، مردي را در خيابان ديد با موهاي ژوليده و كثيف با سرعت به آرايشگاه برگشت و به ارايشگر گفت:
"مي داني به نظر من آرايشگر ها وجود ندارند"

مرد با تعجب گفت :چرا اين حرف را ميزني؟
من اينجاهستم و همين الان موهاي تو را مرتب كردم

مشتري با اعتراض گفت:
پس چرا كساني مثل آن مرد بيرون از آريشگاه وجود دارند
آرایشگر گفت:
"آرايشگر ها وجود دارند فقط مردم به ما مراجعه نميكنند "
مشتري گفت دقيقا همين است
خدا وجود دارد فقط مردم به او مراجعه نميكنند! براي همين است كه اينهمه درد و رنج در دنيا وجود دارد

دهه اخر صفر

 

 اربعين در فرهنگ عاشورا

در فرهنگ عاشورا، اربعين به چهلمين شب شهادت حسين بن علي(ع) گفته ميشود که مصادف با روز بيستم ماه صفر است. از سنتهاي مردمي گرامي داشت چهلم مردگان است، که به ياد عزيز فوت شده خويش، خيرات و صدقات ميدهند و مجلس ياد بود  بر پا ميکنند، در روز بيستم صفر نيز، شيعيان، مراسم سوگواري عظيمی را در کشورها و شــــهرهاي مختلف به ياد عاشوراي حسيني بر پا ميکنند. عاشقان و پيروان آن امام، در سحال اســـــرار اربعين به ذکر پرداخته و  باران اشکبار  چشم خويش را با مظلوميت حسين و يارانش پيوند مي زنند. اين راه، راه تداوم عشق است و بي گمان هيچگاه بي رهرو نخواهد بود

و اربعين از رازهاي هستي است و اربعين حسين (ع) روز بسط لطف اوست بر پيروان و دوستدارانش. و در مقام حسين (ع) همين بس كه در زيارت اربعينش خطاب به جدشان محمد مصطفي (ص) و پدر بزرگوارشان حضرت علي (ع) و مادر گراميشان فاطمه (س) ميگوييم كه خداوند عزاداري شما را در رثاء حسين (ع) فبول فرمايد.
 

  به مناسبت اربعین حسینی مجلس سوگواری و عزاداری در مسجد امام حسین انجیلاق با حضور عاشقان ان حضرت برقرار شد .عزا داران با نوحه خوانی و سینه زنی به طرف امازاده احمد و محمود حصار خروان به راه افتادند وپس از زیارت این امامزاده ها با گرد همایی در مسجد با خاندان عصمت و طهارت هم عزا شدند .

 

ضمنا طبق سنت همه ساله در شب۲۸ صفر مراسم سوگواری وعزاداری همراه با سینه زنی .مداحی.به مناسبت رحلت رسول گرامی اسلام(ص)و شهادت امام حسن مجتبی (ع)در مسجد امام حسین برقرار میباشد . این مراسم در روز دوشنبه ۵/۱۲/۸۷ بعد از نماز مغرب وعشا شروع میشود وتا ساعت ۲۳ ادامه دارد . ضمنا به کلیه عزادارن توسط بانی مجلس شام داده میشود .

 

تاثیر تلاوت قران بر روی اب زمزم

در ژاپن، تاثير "بسم الله الرحمن الرحيم" بر اب زمزم بررسي شد  

[1387/01/17 - 14:00 ]

با توجه به آزمايش‌ها و مطالعات زيادی كه بر آب زمزم انجام‌‌شد، اين نتيجه به دست‌آمد كه اگر يك قطره از زمزم با هزار قطره آب معمولی مخلوط‌شود، بلورهای تشكيل‌دهنده آن تغيير شكل‌داده و خاصيت زمزم را پيدامی‌كنند. ...


 مركز پژوهشی «هادو» در توكيو در تحقيقی جامع با استفاده از فن‌آوری نانو، تأثير تلاوت آيات الهی بر روی آب زمزم را مورد بررسی‌ قرارداد.

به گزارش روز شنبه خبرگزاری الثورة يمن، «ماسارو ايموتو»، رييس مركز پژوهشی هادو در توكيو با بيان اين‌كه در اين تحقيق به نتايج ارزنده و عجيبی دست‌يافته‌اند، گفت: تلاوت آيه «بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم» تأثير عجيبی بر روی بلورهای آب زمزم دارد، به طوری كه هنگام تلاوت اين آيه مبارك حباب‌های زيبايی بر روی اين آب تشكيل‌می‌شود.

اين پژوهشگر ژاپنی همچنين گفت: از بزرگ‌ترين تجاربی كه در نتيجه آزمايش بر روی آب زمزم به دست‌آمده، اين است كه هنگامی كه در كنار ظرفی از آب زمزم آياتی از قرآن‌كريم تلاوت‌‌شود، بلورهايی رمزگونه و زيبا بر روی آن شكل‌می‌گيرد.

رييس مركز پژوهشی هادو با اشاره به اين‌كه آب زمزم ويژگی‌های خاصی دارد كه تغيير در آن امكان‌پذير نيست، افزود: اين آب ويژگی‌های منحصر به فردی دارد كه در ساير آب‌ها يافت‌نمی‌شود.

وی گفت: با توجه به آزمايش‌ها و مطالعات زيادی كه بر آب زمزم انجام‌‌شد، اين نتيجه به دست‌آمد كه اگر يك قطره از زمزم با هزار قطره آب معمولی مخلوط‌شود، بلورهای تشكيل‌دهنده آن تغيير شكل‌داده و خاصيت زمزم را پيدامی‌كنند.

ماسارو ايموتو كه صاحب نظريه «تأثيرپذيری اشكال ذرات آب از عوامل خارجی» است، تصريح‌كرد: تا به حال هيچ لابراتوار و يا آزمايشگاهی نتوانسته‌است ويژگی‌های خاص اين آب را تغييردهد.

قمر بنی هاشم حضرت عباس علیه السلام


هان ايمانيان ؛ پيام آورده ايم؛ گوش هوش فرا داريد؛


از مدينه قصه ها ؛ از بقيع غصه ها ؛ از احد اشک ها ؛ از کعبه نداي ابراهيم خليل الله ؛از حجر و حجر تکبير ايمانيان ؛ از عرفات و مشعر و مني و مروه و صفا و زمزم ؛سرود توحيديان و از سر زمين غدير خم ؛طنين خطابه ي  من کنت مولاه فعلي مولا   را.


پس پاسخمان چه بود؟


 از مکه بوي جدايي ؛ از صفا و مروه هروله فرار ؛ از عرفات و مشعر و مني سرود بت پرستي ؛ از سرزمين غدير خم پيام فراموشي ؛ از مدينه بوي نيرنگ سقيفه ؛ از فرات نداي وا عطشا ؛ و از کرب و بلا ................بوي خون


 


 


مادر او ام البنين بود.ام البنين ارادت خاص نسبت به امام حسين (ع) داشت. عشق و علاقه او به حسين به حدي بود که بعد از واقعه عاشورا وقتي خبر شهادت فرزندانش را به او ميدهند ميگويد: (اخبرني عن ابي عبدالله ع) از حال حسين بگو.


از رشادتهاي خاص او داستانها نقل شده از رشادت او در جنگ جمل و صفين .


در شب عاشورا خطاب به امام خويش فرمود آيا از تو جدا شويم تا پس از تو زنده بمانيم؟ نه هرگز خدا چنين روزي را براي ما نياورد.


در مقام او همين بس که دو امام معصوم بر بازوي او بوسه زدند : يکي امير مومنان ؛ به هنگام تولد بر بازوان کوچک او بوسه زد و اشک ريخت و دومين مورد روز عاشورا حسين بر دستان او بوسه زد .


در علو شان ؛ جلالت و رتبت او نوشته اند که: امام سجاد (ع) فرمود: خدا رحمت کند اورا که با پيروزي در امتحان جانش را فداي برادر کرد تا آنجا که دست هايش از تن جدا شد .


تاريخ نگاران نوشته اند که: او انساني خوش قامت و رعنا بود هنگامي که بر اسب مي نشست پايش به زمين ميرسيد او را ماه بني هاشم ميگفتند.


در عصر تاسوعا هنگامي که سپاه باطل حمله کرد امام به او فرمودند : (جان من فدايت سوار شو )و او پرچمدار سپاه توحيد بود.


وقتي ياران حسين شهيد شدند طاقت او طاق شد و اذن ميدان خواست امام به شدت گريست و گفت : تو پرچمدار مني.


وقتي فرياد العطش کودکان به گوش اورسيد با اذن امام به سمت شريعه فرات رفت اورفت تا الي الابد فرات و آب را شرمنده خود نمايد.


او چون شيري خشمگين بر چهار هزار نفر از محافظان شريعه حمله برد و آنان را متفرق ساخت و وارد شريعه شد و کفي از آب بر گرفت:


(فذکر عطش الحسين و اهل بيته )


آب را روي آب ريخت و مشکي پر از آب نمود و هنگام بازگشت به سوي خيام دشمنان کينه توز از کمين گاه بر او حمله کردند  با ضربتي ابتدا دست راست و سپس دست چپ را از بازو جدا نمودند .


او مشک را بر دندان گرفت و کوشيد تا آب را به لب تشنگان برساند ؛ اما ناگهان تيري به مشک اصابت کرد و آب فرو ريخت .در چنين وضعي ناگهان عمود آهنين بر فرق مبارکش فرود آمد و تيري بر سينه اش اصابت کرد و تيري ديگر به چشم مبارکش خورد.


در اين هنگام : (يا اخا ادرک اخا) و ناله زهرا :(آه پسرم )


و ناله امام :اينک پشتم شکست ؛توان و عزمم کاهش يافت و دشمنم شادمان گشت.


امام از کنار بدن خونين او به سوي خيمه ها باز گشت در حالي که شکسته دل ؛ محزون و گريان بود .


او الشهيد ؛ باب الحوائج ؛عبد صالح ؛ساقي لب تشنگان ؛قمر بني هاشم ؛ عباس ابن علي (ع) بود.

امیر احمدی

 


يا رب نظر تو بر نگردد


 


 


شهادت حضرت قاسم علیه السلام

شهادت جناب قاسم بن الحسن بن علی بن ابيطالب عليه السلام .

سهيل سر زده گفتي مگر ز سمت يمن
رخ چو ماه تمام و قدي چو سرو چمن
نمود در بر خود پيرهن به شكل كفن

ز برج خيمه برآمد چو قاسم بن حسن
ز خيمگاه به ميدان كين روان گرديد
گرفت تيغ عدو سوز را به كف چون هلال

قاسم بن الحسين عليه السلام به عزم جهاد قدم به سوي معركه نهاد، چون حضرت سيدالشهداء عليه السلام نظرش بر فرزند برادر افتاد كه جان گرامي بر كف دست نهاده آهنگ ميدان كرده، بي‌تواني پيش شد و دست به گردن قاسم درآورد و او را در بر كشيد و هر دو تن چندان بگريستند كه در روايت وارد شده حَتّي غٌشِي عَلَيْهِما، پس قاسم گريست و دست و پاي عم خود را چندان بوسيد تا اذن حاصل نمود، پس جناب قاسم عليه السلام به ميدان آمد در حالي كه اشكش به صورت جاري بود و مي‌فرمود:

سِبْطِ النَّبِيّ الْمُصْطَفي الْمُؤْتَمِن
بَيْنَ اُناسٍ لاسُقُوا صَوْبَ المَزنِ

اِنْ تَنْكرُوٌني فَانَا اْبنُ الْحَسَنِ
هذا حُسَيْنٌ كَالْاَسيرالْمُرْتَهَن

پس كارزار سختي نمود و به آن صغر سن و خردسالي سي و پنج تن را به درك فرستاد. حميد بن مسلم گفته كه من در ميان لشكر عمر سعد بودم پسري ديدم كه به ميدان آمده گويا صورتش پاره ماه است و پيراهن و ازاري در برداشت و نعليني در پا داشت كه بند يكي از آنها گيسخته شده بود و من فراموش نمي‌كنم كه بند نعلين چپش بود، عمرو بن سعد ازدي گفت: به خدا سوگند كه من بر اين پسر حمله مي‌كنم و او را به قتل مي‌رسانم، گفتم سبحان الله اين چه اراده است كه نموده‌اي؟ اين جماعت كه دور او را احاطه كرده‌اند از براي كفايت امر او بس است ديگر ترا چه لازم است كه خود را در خون او شريك كني؟ گفت به خدا قسم كه از اين انديشه برنگردم، پس اسب برانگيخت و رو برنگردانيد تا آنگاه كه شمشيري بر فرق آن مظلوم زد و سر او شكافت پس قاسم به صورت بر روي زمين افتاد و فرياد برداشت كه يا عماه چون صداي قاسم به گوش حضرت امام حسين عليه السلام رسيد تعجيل كرد مانند عقابي كه از بلندي به زير آمد صفها را شكافت و مانند شير غضبناك حمله بر لشكر كرد تا به عمرو (لعين) قاتل جناب قاسم رسيد، پس تيغي حواله آن ملعون نمود، عمرو دست خود را پيش داد حضرت دست او را از مرفق جدا كرد پس آن ملعون صيحه عظيمي زد. لشكر كوفه جنبش كردند و حمله آوردند تا مگر عمرو را از چنگ امام عليه السلام بربايند همينكه هجوم آوردند بدن او پامال سم ستوران گشت و كشته شد. پس چون گرد و غبار معركه فرو نشست ديدند امام عليه السلام بالاي سر قاسم است و آن جوان در حال جان كندنست و پاي به زمين مي‌سايد و عزم پرواز به اعلي عليين دارد و حضرت مي‌فرمايد سوگند با خداي كه دشوار است بر عم تو كه او را بخواني و اجابت نتواند و اگر اجابت كند اعانت نتواند و اگر اعانت كند ترا سودي نبخشد، دور باشند از رحمت خدا جماعتي كه ترا كشتند. هذا يَوْم وَاللهِ كَثُرَواتِرُهُ وَ قَلَّ ناصِرُهُ.

آنگاه قاسم را از خاك برداشت و در بر كشيد و سينه او را به سينه خود چسبانيد و به سوي سراپرده روان گشت در حالي كه پاهاي قاسم در زمين كشيده مي‌شد. پس او را برد در نزد پسرش علي بن الحسين عليه السلام در ميان كشتگان اهلبيت خود جاي داد، آنگاه گفت بارالها تو آگاهي كه اين جماعت مار ا دعوت كردند كه ياري ما كنند اكنون دست از نصرت ما برداشته و با دشمن ما يار شدند، اي داور دادخواه اين جماعت را نابود ساز و ايشان را هلاك كن و پراكنده گردان و يكتن از ايشان را باقي مگذار، و مغفرت و آمرزش خود را هرگز شامل حال ايشان مگردان.

آنگاه فرمود اي عموزادگان من صبر نمائيد اي اهلبيت من شكيبائي كنيد و بدانيد بعد از اين روزخواري و خذلان هرگز نخواهيد ديد.

مخفي نماند كه قصه دامادي جناب قاسم عليه السلام در كربلا و تزويج او فاطه بنت الحسين (ع) را صحت ندارد چه آنكه در كتب معتبره به نظر نرسيده و به علاوه آنكه حضرت امام حسين عليه السلام را دو دختر بوده چنانكه در كتب معتبره ذكر شده، يكي سكينه كه شيخ طبرسي فرمود: سيدالشهداء عليه السلام او را تزويج عبدالله كرده بود و پيش از آنكه زفاف حاصل شود عبدالله شهيد گرديد. و ديگر فاطمه كه زوجه حسن مثني بوده كه در كربلا حاضر بود چنانكه در احوال امام حسين عليه السلام به آن اشاره شده، و اگر استناداً به اخبار غير معتبره گفته شود كه جناب امام حسين عليه السلام را فاطمه ديگر بوده گوئيم كه او فاطمه صغري است و در مدينه بوده و او را نتوان با قاسم بن حسن عليهماالسلام بست و الله تعالي العالم.

شيخ اجل محدث متتبع ماهر ثقه الاسلام آقاي حاج ميرزا حسين نوري نور الله مرقده در كتاب لؤلؤ و مرجان فرموده و به مقتضاي تمام كتب معتمده سالفه مولفه در فن حديث و انساب و سير نتوان براي حضرت سيدالشهداء عليه السلام دختر قابل تزويج بي‌شوهري پيدا كرد كه اين قضيه قطع نظر از صحت و قسم آن به حسب نقل و قوعش ممكن باشد. اما قصه زبيده و شهربانو و قاسم ثاني در خاك ري و اطراف آن كه در السنه عوام دائر شده، پس از آن خيالات واهيه است كه بايد در پشت كتاب رموز حمزه و ساير كتابهاي معجوله نوشت، و شواهد كذب بودن آن بسيار است، و تمام علماي انساب متفقند كه قاسم بن الحسن (ع) عقب ندارد انتهي كلامع رفع مقامه.

بعضي از ارباب مقاتل گفته‌اند كه بعد از شهادت جناب قاسم عليه السلام بيرون شد به سوي ميدان عبدالله بن الحسن عليه السلام و رجز خواند:

ضْرغامُ اجامٍ وَ لَيْثٌ قَسْوَرَه
اَكيلُكُمْ بِالسًّيْفِ كَيْلَ السَّنْدَرَهِ

اِنْ تُنْكِرُوني فَانَا ابْنُ حَيْدَرَه
عَلَي الاَعادي مِثْلَ ريحٍ صَرْصَرَهٍ

و حمله كرد و چهارده تن را به خاك هلاك افكند، پس هاني بن ثبيت خضرمي بر وي تاخت و او را مقتول ساخت پس صورتش سياه گشت. و ابوالفرج گفته كه حضرت ابوجعفر باقر عليه السلام فرموده كه حرمله بن كاهل اسدي او را به قتل رسانيد.

مؤلف گويد: كه مقتل عبدالله را در ضمن مقتل جناب امام حسين عليه السلام ايراد خواهيم كرد انشاء‌الله تعالي.

و ابوبكر بن الحسن (ع) كه مادرش ام ولد بوده و با جناب قاسم عليه السلام برادر پدر مادري بود، عبدالله بن عقبه غنوي او را به قتل رسانيد. و از حضرت باقر عليه السلام مرويست كه عقيه غنوي او را شهيد كرد،‌ و سليمان بن قته اشاره به او نمود           برگرفته از کتاب منتهی الامال ، اثر حاج شیخ عبّاس قمی

تهیه کننده . امیر احمدی 

 

ومن از کربلا تا شام را غار حرا دیدم

 

 

نمي‌دانم تو را در ابر ديدم يا كجا ديدم
به هر جايي كه رو كردم فقط روي تو را ديدم

تو را در مثنوي، در ني، تو را در‌هاي و هو، در هي
تو را در بند بند ناله‌هاي بي صدا ديدم

تو مانند ترنم، مثل گل، عين غزل بودي
تو را شكل توسل، مثل ندبه، چون دعا ديدم

دوباره ليله القدر آمد و شوريدگي‌هايم
تب شعر و غزل گل كرد و شور نينوا ديدم

شب موييدن شب آمد و موييدن شاعر
شكستم در خودم از بس كه باران بلا ديدم

صدايت كردم و آيينه‌ها تابيد در چشمم
نگاهم را به دالان بهشتي تازه وا ديدم

نگاهم كردي و باران يكريز غزل آمد
نگاهت كردم و رنگين كماني از خدا ديدم

تو را در شمع‌ها، قنديل‌ها، در عود، در اسپند
دلم را پرزنان در حلقه پروانه‌ها ديدم

تو را پيچيده در خون، در حرير ظهر عاشورا
تو را در واژه‌هاي سبز رنگ ربنا ديدم

تو را در آبشار وحي جبرائيل و ميكائيل
تو را يك ظهر زخمي در زمين كربلا ديدم

تو را ديدم كه مي‌چرخيد گردت خانه كعبه
خدا را در حرم گم كرده بودم، در شما ديدم

شبيه سايه تو كعبه دنبالت به راه افتاد
تو حج بودي، تو را هم مروه ديدم، هم صفا ديدم

شب تنهاي عاشورا و اشباحي كه گم گشتند
تو را در آن شب تاريك، «مصباح الهدي» ديدم

در اوج كبر و در اوج رياي شام ـ ‌اي كعبه ـ
تو را هم شانه و هم شان كوي كبريا ديدم

دمي كه اسب‌ها بر پيكر تو تاخت آوردند
تو را‌ اي بي‌كفن، در كسوت آل عبا ديدم

دليل مرتضي! شبه پيمبر! گريه زهرا(س)
تو را محكمترين تفسير راز «انما» ديدم

هجوم نيزه‌ها بود و قنوت مهربان تو
تو را در موج موج ربنا در «آتنا» ديدم

تو را ديدم كه داري دست در دستان ابراهيم
تو را با داغ حيدر، كوچه كوچه، پا به پا ديدم

تو را هر روز با ‌اندوه ابراهيم، همسايه
تو را با حلق اسماعيل، هر شب همصدا ديدم

همان شب كه سرت بر نيزه‌ها قرآن تلاوت كرد
تو را در دامن زهرا(س) و دوش مصطفي(ص) ديدم

تنور خولي و تنهايي خورشيد در غربت
تو را در چاه حيدر همنواي مرتضي ديدم

سرت بر نيزه قرآن خواند و جبرائيل حيران ماند
و من از كربلا تا شام را غار حرا ديدم

به يحيي و سياوش جلوه مي‌بخشد گل خونت
تو را ‌اي صبح صادق با امام مجتبي (ع) ديدم

تو را دلتنگ در دلتنگي شامي غريبانه
تو را بي‌تاب در بي‌تابي طشت طلا ديدم

شكستم در قصيده، در غزل،‌اي جان شور و شعر
تو را وقتي كه در فرياد «ادرك يا اخا» ديدم

تمام راه را بر نيزه‌ها با پاي سر رفتي
به غيرت پا به پاي زينب كبري تو را ديدم

دل و دست از پليدي‌هاي اين دنيا شبي شستم
كه خونت را حناي دست مشتي بي حيا ديدم

چنان فواره زد خون تو تا منظومه ي شمسي
كه از خورشيد هم خون رشيدت را فرا ديدم

مصيبت ماند و حيرت ماند و غربت ماند و عشق تو
ولا را در بلا جستم، بلا را در ولا ديدم

تصور از تفكر ماند و خون تو تداوم يافت
تو را خون خدا، خون خدا، خون خدا ديدم


امیر احمدی

مختار و عمر سعد

پدر مختار ابو عبیده از فرماندهان لایق اسلام بود و مادرش دومه دختر وهب بن عمرو از قبیله بنی ثقیف بود که در طایف زندگی میکردند . مختار در سال اول هجری متولد شد ودر موقع خروج ۶۶ ساله بود . شخصیت ممتاز مختار از نظر دلاوری و شجاعت و سخاوت و کاردانی در عرب مشهور است . موقع شهادت مسلم بن عقیل در خارج از کوفه بود مختار شبانه به کوفه امد اما ابن زیاد او را زندانی کرد وبا واسطه عبدا له بن عمر داماد مختار او ازاد شد وبه مکه رفت و زمینه فعالیت خود را اماده کرد . ادامه دارد