منا سرزمین عشق وایمان است .عشق حقیقی وپایدار اگر عاشق حقیقی باشی .بعد از اینکه از عرفات ومشعر که نظر بود وبصیرت عبورکردی باید به منا یامرحله عشق وایمان برسی باید رمی جمرات کنی شیطان و وسوسه های شیطانی وهر هوا وهوسی که تو را وسوسه میکند تا اخلاصت کم شود واز معبودت فاصله بگیری وبه راه دیگر بروی از تو دور شود .دهم ذیحجه عید قربان است روز ذبح اسماعیل توسط ابراهیم خلیل بت شکن .چرا ابراهیم که یک عمر مبارزه کرده با نمرود ونمرودیان رنج کشیده رسالت وماموریت خود را انجام داده والان که خداوند اسماعیل را به او هدیه داده وبرف پیری بر سرش نشسته ومانند همه پدران قامت جوان زیبایش را میبیند ولذت میبرد باید او رافدیه خداوند کند؟آن هم بدست خودش؟ چه کسی میتواند احساس ابراهیم را در این ماموریت درک کند او در رویای صادقانه خویش میبیند که خدایش ومعشوقش یک چنین ماموریتی را برایش در نظر گرفنه است باید اطاعت امر کند اگر میخواهد در آخرین امتحان پیروز گردد باید تمکین خداوند را بر احساس پدری غالب کند تا دلش از اغیار خالی گردد .ابراهیم واقعا بر دو راهی قرار گرفته عاطفه پدری آنهم در سن پیری از یک طرف ودر طرف دیگر امر خداوندش  وپروردگارش سخت او را محزون کرده در درون خودش کلنجار میرود در این موقع شیطان او را واحساسات وعاطفه پدری را تحریک میکند تا از قربانی کردن فرزند منصرفش کند شیطان را رمی میکند واز خودش میراند .لوازم ذبح را بر میدارد برایش سخت است تا تصمیمش را به اسماعیل ابلاغ کند در منا قدم میزند نا گهان به سرعت فرزند را صدا میزند نگاهی پر از محبت به قد وبالای پسر میاندازد سیمای زیبایش را برانداز میکند نگاهی با حلقه های اشک بر گلوی سپد فرزند میکند وآرام واهسته دست بر شانه اومینهد فرزندم  ...مکث میکند زیرا سخت است گفتن. بغض گلویش را میگیرد دوباره مصمم وبا اراده نفس را تازه میکند در آغوشش می فشارد قطرات اشک صورت اسماعیل راخیس میکند دستی بر پشتش میکشد با نجوای خاصی آهسته سر در گوشش پسرم در خواب خداوند به من ماموری داده تا...توان گفتن ندارد

از پسر جدا میشود رودر روی او محکم میگوید ماموریت دارم تا تو را خودم قربان کنم .اسماعیل بی درنگ میگوید پدرم فرمان خدا را اجرا کن انشا.ا.من صبر میکنم واز صابران خواهم بود .شیطان دشمن ابراهیم واسماعیل دوباره میآید تاشاید در این مراحل حساس موفق شود .برای چندمین بار رمی میشود .ابراهیم خلیل خداست تصمیم را گرفته آماده کار میشود.کارد را بر سنگ میکشد که تیزش کند این تنها خدمتی است که در این لحظه میتواند بکند تا زوتر وسریعتر کار انجام شود واسماعیل کمتر زجر بکشد .مانند یک باز شکاری فرزند را در چنگال خود میگیرد صورتش را بر خاک میگذارد  پنجه بر گیسوان نرم وپر پشت اسماعیل میبرد وسرش را به عقب میکشد تا شاهرگش پیدا شود کارد را سریع بر رگ وحلقوم او میبرد اما کارد نمی برد .باعصبانیت برسنگ میزند سنگ بریده میشود .وناگهان ندا یی میشنود که ابراهیم گوسفندی فرستادیم تا به جای اسماعیل ذبح شود .اورابکش خودت بخور وبه مستمندتان بخوران.وابراهیم پیروز وسربلند برمیخیزد.با هم به خانه برمیگردند وهاجر بدون اطلاع از ماجرا کبودی زیر گلوی پسر را میبیند وسوال میکند این چیست ؟ابراهیم ماجرا را برای او میگوید .احساس مادرانه او را بیمار میکند ودر نهایت از این بیماری از این جهان رخت میبندد .

وماپس ازورود به منا ابتدا به چادرها رفتیم برای صرف صبحانه بعد بطرف جمرات برای رمی جمره عقبی حرکت کردیم چه صحنه های آموزنده ای تمام این جمعیت سنگ ها را شلیک میکنند فوران سنگ یک لحظه قطع نمیشود من با تلاش فراوان خودم را به جای مناسبی رساندم وسنگها را زدم البته برای آقای راشدی وخانمش هم به نیابت زدم .برگشتیم به چادر ها برای ذبح قربانی حالا باید قربانی کنیم یعنی اینکه حاجیان باید هر عشقی ویا هر دلبستگی که در زندگیشان هست تا بخاطر آن از مسیر حق منحرف میشوند را ذبح کنند اگر فلسفه ذبح را ندانیم ما قربانی نکرده ایم بلکه قصابی کرده ایم .اسماعیل هر کس با دیگری فرق دارد باید اسماعیلمان را قربانی کنیم تا خالص ومخلص شویم .بعد از اینکه اعلام شد قربانی انجام شده همه آماده حلق شدند ما هم سر مان را تراشیدیم سرهای تراشیده در منا هم صحنه جالبی است همه به هم عید قربان را تبریک میگویند روحانی کاروان پیشنهاد داد تا حاجیان گروه پیشانی های یکدیگر را ببوسند .دو روز دیگر باید در منا بمانیم امکانات اینجا از عرفات برای ماندن بهتر است چادرها نسوزند وکولر دارند وسایل سرویسهای بهداستی هم قابل قبول است اوقات فراغت را باقدم زدن به کوچه وخیابان منا سپری میکنیم دست فروشان بساطشان را پهن کرده اند من که در روز دوم رمی بعلت ازدهام جمعیت کفش هایم را از دست داده ام از این دست فروشان یک جفت کفش خریده به ده ریال سعودی .روز سوم پس از رمی سه جمره تا اذان ظهر در مقابل مسجد خیف ماندیم بعد از اذان از طزیق تونل پیاده به طرف شهر مکه حرکت کردیم.تمام شیعیان از این تونل وارد مکه میشوند لبنانی ها هم در این مسیر با ما بودند در مسیر تونل که نزدیک  دو کیلومتر بود شعار های زیبایی میدادند لبیک یا حسین حاجیان ولبک یا خمینی لبیک یا خامنه ای در تما م مسیر قطع نمیشد شعارهای عربی هم زیاد بود وفیلم برداران از این صحنه های بیاد ماندنی تصویر برداری میکردند .ساعت یک ونیم بعد از طهر به هتل منازل الحیات رسیدیم.وباید اعمال مرحله بعد را انجام دهیم.