محرم در راه است
ماه محرم ماه پیروزی خون بر شمشیر نزدیک میشود هوای ایران اسلامی دگرگون میشود حسینیه ها ومساجد آماده میشوند تا محرمی دیگر را تجربه کنند .جای جای ایران لباس های مشکی بیرون میآید مساجد وهیات ها وسایل عزا داری را آماده میکنند .
انجیلاق نیز همینطور است .همه سعی وتلاش بچه های هیات عزا داری در آماده شدن فضای مسجد وساختمان جدید است .اما متاسفانه بعید است آماده شود واحتمالا در دهه محرم با کمبود فضا مواجه میشود . آماده نشدن فضا یک علت اصلی داشت و آن تصادف شدید بهمن احمدی بود که در روز یکشنبه ۵/۸/۹۲ اتفاق افتاد .این حادثه همه بچه های مذهبی انجیلاق را متاثر نمود .ایشان در این تصادف به شدت مجروح شد وخسارت مالی زیادی دید. بستری شدن بهمن که پیگیر کارهای مسجد بود وبا جدیت تلاش میکرد تا کارهای ساختمانی مسجد تمام شود باعث کند شدن کارها شد واین امر باعث نگرانی هیات گردید .امیدواریم که بهمن هرچه سریعتر سلامتی کامل خودش را بدست آورد و در دهه محرم به فعالیت خودش که علاوه بر کارهای ساختمانی مسولیت آشپزخانه را نیزدر ایام محرم داشت وبرای عزا داران غذا تهیه میکرد ادامه دهد .
در ایام محرم ودر شبها. مراسم های ویژه ای در مسجد بر قرار است ازجمله زيارت عاشورا .مداحي .سينه زني .زنجير زني .دسته هاي عزا داري عصر ها با عبور از كوچه هاي محل ضمن سوگواري نسبت شهدا اداي احترام وبراي همه اهل قبور طلب آمرزش منمايند همه انجیلاق ها در هر کجا که هستند شبها ی محرم به مسجد میایند در سینه زنی و زنجیر زنی شرکت میکنند .ونوحه های قدیمی رونق خاصی دارد .یکی از نوحه های قدیمی بحر طویلی است درشجاعت وشهامت حضرت عباس(ع) که توسط شاعر اهل بیت عصمت وطهارت (ع) مرحوم شوقی اصفهانی سروده شده به شرح زیر خوانده میشود . معمولا این نوحه در شب تاسوعا و روز عاشورا توسط آقاي محمد علی اکبری كه يكي از نوحه خوان ها است اجرا میشود.
شیر سرخ عربستان و وزیر شه خوبان، پسر مظهر یزدان ، که بدی صاحب طبل و علم و بیرق و سیف و حشم و با رقم و با رمق اندر لب او ماه بنی هاشم وعباس علمدار و سپهدار و جهانگیر و جهان بخش و دگر نایب و سقا. شه با وفا ابوالفضل، صاحب لوا اباالفضل، معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتی ابوالفضل.
****
دید کاندر حرم خسرو خوبان، شده بس ناله و افغان و پر از شیون طفلان، همه شان سینه زنان، نوحه کنان، موی پریشان، دل بریان، سوی عباس شتابان، که عمو جان چه شود جرعه ی آبی برسانی به لب سوختگان، کز عطش آتش بگرفته گلوی ما. شه باوفا ابوالفضل، صاحب لوا ابوالفضل، معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتی ابوالفضل.
****
غضب آلود ز غیرت شد و عباس بشد موی تنش راست، زجا خواست، بخود گفت که عباس، تو اشجع به همه ناس، عجب از تو است که با این همه مردی و شجاعت، شود از صولت تو زهره ی شیر فلکی آب، عجب آسوده نشستی و روان شو بنما آب مهیا. شه باوفا ابوالفضل، صاحب لوا ابوالفضل، معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتی ابوالفضل.
****
پس علم کرد قد سرو دل آرا، به سرش تاج زمِغفِر که زدی طعنه به قیصر، به تنش کرده زره چشمه ی او تنگتر از چشم حسودان بد اختر، به کمر بست یکی تیغ مهندس به میان سرو، دو پیکر، به سردوش یک اسپر به مثل گنبد مینا، شه باوفا ابوالفضل، صاحب لوا ابوالفضل،معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتی ابوالفضل.
****
پس ز اصطبل برون کرد، یکی توسن صرصر تک و ، فرخ رخ و طاووس دم و یال پر انبوه به پیکر چو یکی کوه، خط و خال چو آهو، که از شیهه ی او گوش فلک کر شد و رفتی به ثریا. شه باوفا ابوالفضل، صاحب لوا ابوالفضل، معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتی ابوالفضل.
****
پس بیاویخت بدوش دگر خویش، یکی مشک چو مشکی که بدی خشک تر از لعل لب ماه مدینه، گل گلزار سکینه، به فغان گفت که یا بنت اخا، ناله مکن، ضجّه مزن، ز آنکه عموی تو نمرده روم الحال کنم بهر تو من آب مهیا، شه باوفا ابوالفضل، صاحب لوا ابوالفضل، معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتی ابوالفضل.
****
پور حیدر چو یکی مرغ سبک روح، مکان کرد روی عرشه ی زین، روح الامین، گفت که ای احسنت از آن مادر فرزانه، که آورد چو تو شیر دل و ناموری را که دو زانوش گذشتی ز سرو گوش فرس یکسره هی هی به تکاور زدی همچون علی عالی اعلی، شه باوفا ابوالفضل، صاحب لوا ابوالفضل، معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتی ابوالفضل.
****
پس به تعجیل سوی شط فرات آمده، مانند سکندر، زپی آب حیات آمده، آن شیر غضنفر، نظری کرد بر آن آب، که چون اشکم ماهی بزدی موج بفرمود که ای آب، عجب موج زنی، لیک نداری خبر از تشنگی عترت طاها، شه باوفا ابوالفضل، صاحب لوا ابوالفضل، معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتی ابوالفضل.
****
پس به تکبیر بزد نعره، همان شیر به جولان شد و در صحنه ی میدان شد و پاشید زهم لشکر کفار، یکی گفت که ای قوم گریزید که این است ابوالغزه، تُهَمتَن، لقبش ماه بنی هاشم و باشد پسر حیدر صفدر، شده منسوب به سقا، شه باوفا ابوالفضل، صاحب لوا ابوالفضل، معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتی ابوالفضل.
****
از چه ای آب، عجب می روی، اما خبرت نیست، سکینه، گل گلزار مدینه، رخ مهش بفسرده، زعطش غش بنموده، آخر ای آب تویی مهریه فاطمه اما پسرش شد ز تو محروم، همان سید مظلوم، الهی که گل آلود شوی، تا به ابد (شوقی) غمدیده از این غم شده دیوانه و شیدا، شه باوفا ابوالفضل، صاحب لوا ابوالفضل، معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتی ابوالفضل.
امیر احمدی.